إسحاق بن ابراهيم بن أبي الرشيد بن غانم الطائي السجاسي الفارسي
پيشگفتار 71
فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى )
الانهدام ، صفاى مودت سريع الانعدام ص 472 - مرتعى مريع ، مسرحى منيع 528 - قسيم و قرين ، شريك و سهيم 541 - واقعه شنيع ، حادثهء فضيع 582 . در جمله « نزغات شيطانى طبع ناهموار او را ملايم و نزقات شهوانى نفس مردهريگ او را ملازم . » ص 393 چون نويسندهء فرائد السلوك در توضيح طرز خويش از سادگى بيان ياد كرده است « و در سياقت كلام ، سخن چنان راندهام كى فهم هيچكس از معانى آن قاصر نمانذ » ص 592 و از سوى ديگر از ضمير و سرشت مردم زمانهء خويش و رشك - ورزى ايشان نيز آگاهى داشته : « مواقع غرض خلق و مواضع حسد معترض را مرتقب بايذ بوذ » ص 590 و به معيارهاى انتقادى و روحيه و روش منتقدان آشنا بوده است : « و من بنده چون طبيعت افاضل كى معاصران منند دانستهام و سخن ايشان در نقد نظم و نثر شنيده » ص 592 . بنابراين با احتياط تمام و مراقبت جوانب به كتابت پرداخته است . « سخن را با احتراز راندهام . » ص 592 . و چون برخى از صنايع بديعى به كلام رنگ تصنع و تكلف مىدهد و سخن را از پاكى و صفا و سادگى بيرون مىآورد و زمينهاى براى سرزنش و عيبجوئى خردهبينان فراهم مىآورد ، بناچار از اين دست صنايع و بدايع صرفنظر كرده و در برخى نيز نظير تلميح ، كنايه ، استعاره . . . چون گاهى فهم سخن و پىبردن به زيبائى و لطف آن مستلزم تأمل و تعمق است و چه بسا آن ، به تعقيد و ابهام تعبير گردد ، جانب اختصار و اقتصار را به رعايت رسانيده است بدين شرح : استعاره « ما بدهن اژدهاى اين واقعه نهچنان فرورفتهايم كى روى رستگارى در آينهء خرذ ممكن باشذ و نهنگ اين حادثه ما را نه آنسان بيوباريذه است كى امكان خروج در حيز هستى آيذ . » ص 131 « تا آنگه كى عذار ارغوانى باغ زعفرانى گشتى و مقدمهء دى و بهمن بر عروسان چمن تاختن آوردى و حله سبزرنگ باغ بچادر سپيدكار سحاب مبدل شذى . . . و راوى روزگار به زبان حال اين ابيات برخواندى . » ص 150 . « چون مرغ قفص قالب مظلم او قصد افق علوى كرد و در آشيانهء نور مستقر ساخت . . . » ص 169 « شراب نقاب سكر بديذهء عقل فروگذارذ و صهبا حجاب بىخويشتنى بر چهرهء خزذ بندذ و مى آينهءيست كى صورت افعال مرد چنانك باشذ اگر نيك بوذ و اگر بذ پديذار آرذ . » ص 171 « بدوى حقهبازئى كرد كى ديدهء وهم دوربين از سرعت دست او در صنعت قاصر مىآمذ و مهرهء باخت كى بصارت عقل صائب را نظر از مهارت . . . » ص 207